خوی وحشی نگهانِ دهِ بالا را داشت
آب از دیدن او در تب و تاب آمده بود
در هوا از نفسش عطر گل سنجد ریخت
شادی انگیز تر از بوی گلاب آمده بود
پیر مردان همه گفتند که همزاد پری ست
بس که شاداب زجوبار شباب آمده بود
کوزه در آب فرورفته و از قهقه اش
اشک در چشم بلورین حباب آمده بود
رقص را در گذر باد به ریواس تنش
مخملی بود که از کوچه ی خواب آمده بود
عصمتش راه به هر دزدِ نگاهی می بست
گرچه سکر آور و سرمست و خراب آمده بود
خسرو احتشامی
برچسب:
نویسنده: نیکا اسماعیلی