ای سفر کرده ی موعود بیا - تاریخ: 1401/3/27 ساعت: 0:50
ای سفر کرده ی موعود بیا که دلم در پی تو دربه در است جان ناقابل این چشم به راه برگ سبزی به تو، روز پدر است «»
ای سفر کرده ی موعود بیا - تاریخ: 1401/2/25 ساعت: 19:38
ای سفر کرده ی موعود بیا که دلم در پی تو دربه در است جان ناقابل این چشم به راه برگ سبزی به تو، روز پدر است «»
یا سرم بر سنگ خورده از دلت سرخورده است - تاریخ: 1401/2/25 ساعت: 19:38
یا سرم بر سنگ خورده از دلت سرخورده استیا نمی دانی چه کردی که به من برخورده استاز رگ گردن به هر کس می شوی نزدیک ترباورش سخت است از دست تو خنجر خورده استچشم پوشی کردم از طرز نگاهت ، غافل ازاینکه پنهانی دلم یک زخم دیگر خورده استای امان از درد بی درمان که این  دل مدتی ست هرچه ضربه می خورد از دست باور خو...
یا مُنَوّرَ النور - تاریخ: 1401/2/25 ساعت: 19:38
نشونِ صبحو پرسیدم کسی راهو نمی دونست ببین خاموشه فانوسم خودِت نوری برام بفرست
ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت - تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 6:09
ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایتیک جهان پنجره بیدار شد از بانگ رسایت تا قیامت همه جا محشر کبرای تو برپاستای شبِ تارِ عدم، شام غریبان عزایت عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادتخبری مختصر از حادثه ی کرب و بلایت همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روزکه درخشید خدا در همه ی آینه هایت کاش بودیم و سر و د...
ماهی قرمز - تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 6:09
کسی از عمق دریا زد صدایت، ماهی قرمز! و دریا پهن شد در زیر پایت، ماهی قرمز! شبی قلّاب ماهیگیر، دست از دامنت برداشت و کرد آن ترس ِ بی مورد رهایت، ماهی قرمز! پریدی توی آب و کوسه ها با طعنه پرسیدند : " تو، با این کفشهای تا به تایت ماهی قرمز!؟ " تصور هم نمی کردند جاشوها که اقیانوس نهنگی زیر سر دارد برایت...
به خیر اوست ولی شر حساب خواهد شد - تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 6:09
به خیر اوست ولی شر حساب خواهد شد گل است و وقت نوازش خراب خواهد شد چقدر شرم در او وقت خنده شیرین است که قند توی دلِ آدم آب خواهد شد دمی که وا شود اخمش ز هم، دو ابرویش چو شاه بیت غزل های ناب خواهد شد رخ اش همین که بیافتد درون فنجانم در آن هر آنچه که باشد شراب خواهد شد هوا اگرچه پر از ابرهای تیره شده ه...
رفیق - تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 6:09
در مسیر خود هزاران پیچ و خم دارم رفیقدرد هایی تلخ، اما تازه دَم دارم رفیقدوستانِ بی وفا بسیار اما در عوضدشمنانی با وفا و هم قسم دارم رفیقبا همه نامهربانان مهربانی میکنمچون که در قلبم خدایی محترم دارم رفیقمن برای بهترین و بدترین بدخواه خویشآرزو های عجیبی در سرم دارم رفیقشیطنت های من دیوانه را جدی نگی...
من آخرین مرغ جهانم، آخرین گنجشک - تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 6:09
هر تکّه از دنیای من، از ماه تا ماهی هرقدر، هرجا، هر زمان، هرطور می خواهی حتّی اگر مثل زلیخا آبرویم را... از من نخواهی دید دراین عشق کوتاهی حتّی اگر بی رحم باشی مثل ابراهیم نفرین؟ زبانم لال، حتّی اخم یا آهی من آخرین نسل از زنان عاشقی هستم که اسمشان را راویان قصّه ها گاهی... من آخرین مرغ جهانم، آخرین ...
گر عقل، پشت حرف دل "اما" نمی گذاشت - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 23:10
گر عقل، پشت حرف دل "اما" نمی گذاشتتردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشتاز خیر هست و نیستِ دنیا به شوق دوستمی شد گذشت، وسوسه اما نمی گذاشت اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدمشاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت دنیا مرا فروخت، ولی کاش دست کمچون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدیهرگز به این جز...
حال من خوب است اما باتو بهتر می شوم - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 12:56
حال من خوب است اما باتو بهتر می شومآخ...تا می بینمت یک جورِ دیگر می شوم با تو حس شعر در من بیشتر گل می کندیاسم و باران که می بارد معطر می شوم در لباس آبی از من بیشتر دل می بریآسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تومی توانم مایه ی گه گاه دلگرمی شوم میل میل توست اما بی تو...
یا رفیق من لا رفیق لهu202cu200e - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 14:49
خجالتم نده و عاصی ام خطاب مکننده جواب مرا ... لااقل جواب مکنصدا بزن که سحرها کمی بلند شوممرا به وقت مناجات غرق خواب مکنهمیشه خواسته هایم برای نفسم بوددعای من که دعا نیست مستجاب مکنهمین که ترس برم داشته خودش کافیستتو با عتاب دلم را پر اضطراب مکنعتاب کردن تو بدتر از جهنم استجهنمم ببر اما دگر عتاب مکنچ
روزها با فکر او دیوانهام، شب بیشتر - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 14:49
روزها با فکر او دیوانهام، شب بیشترهر دو دلتنگ همیم اما من اغلب بیشترباد میگوید که او آشفته گیسو دیدنیستشانه میگوید که با موی مرتب بیشترتا مرا بوسید گفتم: آه ترکم کن، بروعمق هذیان میشود با سوزش تب بیشترحرفهایش از نوازشهای او شیرینتر استاز هر انگشتش هنر میریزد از لب، بیشتریک اتاق و لقمهای نان و کمی آغ...
ماه و پلنگ - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 14:49
میگویند پلنگ را خوی غریبیست، که هیچ کس و هیچ چیز را بالاتر از خود نمی تواند ببیند. در شبهای بدر کامل، دیدار ماه بلندتر، پلنگ را به خشم و جنونی میکشاند که از سنگها و صخرهها برجهد و حریف گستاخ را از افلاک به خاک فرو کشد. فاجعه ی زندگی پلنگ وقتی شکل میگیرد که میپندارد در جهشی از فراز قله بر ماه د
خوب شد ای شانه ی مردانه از راه آمدی... - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 14:49
گرچه دور خانه ام صدها نگهبان داشتم باز با غم رفت و آمد های پنهان داشتم گرچه تنها حربه ام اشک است حالا، یک زمان_ در نگاهم جنگجوهای فراوان داشتم.. از همان روزی که آدم سیب را از من گرفت پا به پایش در دل تاریخ جریان داشتم عشق با من بود لیلاوار یا سودابه وار خوب و بد.. اما به احساس خود ایمان داشتم
سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:52
سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیستچشم من خیره به آن منظره باشد کافیستتو به من خیره شوی، من به تبسم هایتخنده بر روی لبت یکسره باشد کافیست فاصله دفتر تقدیر مرا پُر کردستسهم من چند ورق خاطره باشد کافیست گریه خوبست ولی فکر غرورم هستی؟بغض دل پشت همین حنجره باشد کافیست گفتی از فاصله ها خسته شدی درد بس استخ...
به یک پلک تو میبخشم تمام روز و شبها را - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:52
به یک پلک تو میبخشم تمام روز و شبها راکه تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها رابخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارمفضا را یکنفس پُر کن به هم نگذار لبها رابه دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها رادلیلِ دلخوشیهایم! چه بُغرنج است دنیایم!چرا باید چنین باشد؟
تا که گفتی چشم هایت بعد از این مال من اند - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:52
تا که گفتی چشم هایت بعد از این مال من اندخوب فهمیدم تمام شهر با من دشمن اند چشم هایم را ببین از اشک لبریزند باز این همه دردی که پشت گریه های یک زن اند دوست دارم باز مثل کودکی پنهان کنم کفش هایت را که می دانم به فکر رفتن اند هیچ کس مثل من اینگونه وفادار تو نیست پس نگو که دختران شهرتان مثل من ان
فاطمه فاطمه است... - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:52
بقیع و غربت تان غم می آورد بانوغمی به وسعت عالم می آورد بانوفریب نیست اگر اتفاقِ آتش و دودبه یادم آن غم اعظم می آورد بانوبهار مرثیه ات را همینکه می خوانمبرای گریه دلم کم می آورد بانوکسی که چشم دلش باز شد به سمت بقیعسری به رسم ادب خم می آورد بانوفرشته ای که زیارت کند تو را بی شکدوباره سجده به آدم می
مادر... - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:52
دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است مادر! حضور نام تو در شعر های من لطف خداست شامل حال غزل شده است غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم این مسأله میان من و عشق، حل شده است سیاره ای که زهره ن

برچسب‌های مرتبط

ناگفته های اوایل | های اوایل | مراقبت های اوایل بارداری | چه فرقی میکند | چه فرقی میکند کجا زندگی میکنی | چه فرقی میکند کجا زندگی کنی | در دست من بگذار آن دستان تنها را | آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب | به رسم صبر باید مرد آهش را نگه دارد | به رسم صبر بايد مرد اهش را نگه دارد