خرید بک لینک

ای سفر کرده ی موعود بیا که دلم در پی تو دربه در است جان ناقابل این چشم به راه برگ سبزی به تو، روز پدر است «»

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: جمعه 27 خرداد 1401 ساعت: 0:50

ای سفر کرده ی موعود بیا که دلم در پی تو دربه در است جان ناقابل این چشم به راه برگ سبزی به تو، روز پدر است «»

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 25 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:38

یا سرم بر سنگ خورده از دلت سرخورده استیا نمی دانی چه کردی که به من برخورده استاز رگ گردن به هر کس می شوی نزدیک ترباورش سخت است از دست تو خنجر خورده استچشم پوشی کردم از طرز نگاهت ، غافل ازاینکه پنهانی دلم یک زخم دیگر خورده استای امان از درد بی درمان که این  دل مدتی ست هرچه ضربه می خورد از دست باور خورده استباورت کردم نفهمیدم  که از دستان ِتو یک نفر دلخون تر از من شام آخر خورده است«سید مهدی نژادهاشمی» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 25 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:38

نشونِ صبحو پرسیدم کسی راهو نمی دونست ببین خاموشه فانوسم خودِت نوری برام بفرست

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 25 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:38

ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایتیک جهان پنجره بیدار شد از بانگ رسایت تا قیامت همه جا محشر کبرای تو برپاستای شبِ تارِ عدم، شام غریبان عزایت عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادتخبری مختصر از حادثه ی کرب و بلایت همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روزکه درخشید خدا در همه ی آینه هایت کاش بودیم و سر و دیده و دستی چو اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 6:09

کسی از عمق دریا زد صدایت، ماهی قرمز! و دریا پهن شد در زیر پایت، ماهی قرمز! شبی قلّاب ماهیگیر، دست از دامنت برداشت و کرد آن ترس ِ بی مورد رهایت، ماهی قرمز! پریدی توی آب و کوسه ها با طعنه پرسیدند : " تو، با این کفشهای تا به تایت ماهی قرمز!؟ " تصور هم نمی کردند جاشوها که اقیانوس نهنگی زیر سر دارد برایت، ماهی قرمزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 6:09

به خیر اوست ولی شر حساب خواهد شد گل است و وقت نوازش خراب خواهد شد چقدر شرم در او وقت خنده شیرین است که قند توی دلِ آدم آب خواهد شد دمی که وا شود اخمش ز هم، دو ابرویش چو شاه بیت غزل های ناب خواهد شد رخ اش همین که بیافتد درون فنجانم در آن هر آنچه که باشد شراب خواهد شد هوا اگرچه پر از ابرهای تیره شده همین که سرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 6:09

در مسیر خود هزاران پیچ و خم دارم رفیقدرد هایی تلخ، اما تازه دَم دارم رفیقدوستانِ بی وفا بسیار اما در عوضدشمنانی با وفا و هم قسم دارم رفیقبا همه نامهربانان مهربانی میکنمچون که در قلبم خدایی محترم دارم رفیقمن برای بهترین و بدترین بدخواه خویشآرزو های عجیبی در سرم دارم رفیقشیطنت های من دیوانه را جدی نگیرپشت این لبخند هاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 6:09

هر تکّه از دنیای من، از ماه تا ماهی هرقدر، هرجا، هر زمان، هرطور می خواهی حتّی اگر مثل زلیخا آبرویم را... از من نخواهی دید دراین عشق کوتاهی حتّی اگر بی رحم باشی مثل ابراهیم نفرین؟ زبانم لال، حتّی اخم یا آهی من آخرین نسل از زنان عاشقی هستم که اسمشان را راویان قصّه ها گاهی... من آخرین مرغ جهانم، آخرین گنجشک کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 24 آبان 1397 ساعت: 6:09

گر عقل، پشت حرف دل "اما" نمی گذاشتتردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشتاز خیر هست و نیستِ دنیا به شوق دوستمی شد گذشت، وسوسه اما نمی گذاشت اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدمشاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت دنیا مرا فروخت، ولی کاش دست کمچون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدیهرگز به این جزیره کسی پا نمی گذاشت گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بودما را در این مبارزه تنها نمی گذاشت ای دل بگو بادامه مطلب

برچسب: عقل,گذاشت, نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 23:10

حال من خوب است اما باتو بهتر می شومآخ...تا می بینمت یک جورِ دیگر می شوم با تو حس شعر در من بیشتر گل می کندیاسم و باران که می بارد معطر می شوم در لباس آبی از من بیشتر دل می بریآسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تومی توانم مایه ی گه گاه دلگرمی شوم میل میل توست اما بی تو باور کن که مندر هجوم بادهای سخت پرپر می شوم... مهدی فرجی ادامه مطلب

برچسب: حال,خوب,است,اما,باتو,بهتر,شوم, نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:56

خجالتم نده و عاصی ام خطاب مکننده جواب مرا ... لااقل جواب مکنصدا بزن که سحرها کمی بلند شوممرا به وقت مناجات غرق خواب مکنهمیشه خواسته هایم برای نفسم بوددعای من که دعا نیست مستجاب مکنهمین که ترس برم داشته خودش کافیستتو با عتاب دلم را پر اضطراب مکنعتاب کردن تو بدتر از جهنم استجهنمم ببر اما دگر عتاب مکنچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 14:49

روزها با فکر او دیوانهام، شب بیشتر
هر دو دلتنگ همیم اما من اغلب بیشتر

باد میگوید که او آشفته گیسو دیدنیست
شانه میگوید که با موی مرتب بیشتر

تا مرا بوسید گفتم: آه ترکم کن، برو
عمق هذیان میشود با سوزش تب بیشتر

حرفهایش از نوازشهای او شیرینتر است
از هر انگشتش هنر میریزد از لب، بیشتر

یک اتاق و لقمهای نان و کمی آغوش او
من چه میخواهم مگر از این مکعب بیشتر؟

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 14:49

میگویند پلنگ را خوی غریبیست، که هیچ کس و هیچ چیز را بالاتر از خود نمی تواند ببیند. در شبهای بدر کامل، دیدار ماه بلندتر، پلنگ را به خشم و جنونی میکشاند که از سنگها و صخرهها برجهد و حریف گستاخ را از افلاک به خاک فرو کشد. فاجعه ی زندگی پلنگ وقتی شکل میگیرد که میپندارد در جهشی از فراز قله بر ماه دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 14:49

گرچه دور خانه ام صدها نگهبان داشتم باز با غم رفت و آمد های پنهان داشتم گرچه تنها حربه ام اشک است حالا، یک زمان_ در نگاهم جنگجوهای فراوان داشتم.. از همان روزی که آدم سیب را از من گرفت پا به پایش در دل تاریخ جریان داشتم عشق با من بود لیلاوار یا سودابه وار خوب و بد.. اما به احساس خود ایمان داشتمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 14:49

صفحه بندی