با چه رویی بنویسم غم دریا دارم ؟
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:52
من که در تُنگ برای تو تماشا دارم با چه رویی بنویسم غم دریا دارم ؟ دل پر از شوق رهاییست، ولی ممکن نیست به زبان آورم آن را که تمنا دارم چیستم؟! خاطره ی زخم فراموش شده لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم ؟ چیزی از عمر نمانده ست، ول
نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جاری ام
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:52
نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جاری امنه لایقم به دشمنی نه آن که دوست داری امتو آن نگاه خیره ای در انتظار آمدنمن آن دو پلک خسته که به هم نمی گذاری امتو خسته ای و خسته تر منم که هرز می رومتو از همه فراری و من از خودم فراری امزمانه در پی تو بود و لو ندادمت ولیمرا به بند می کشد به جرم راز داری امشناختند ع
به لب چشمه سرشب به شتاب آمده بود
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:52
به لب چشمه سرشب به شتاب آمده بودکوزه بر دوش ، پی بردن آب آمده بودخوی وحشی نگهانِ دهِ بالا را داشتآب از دیدن او در تب و تاب آمده بوددر هوا از نفسش عطر گل سنجد ریختشادی انگیز تر از بوی گلاب آمده بود پیر مردان همه گفتند که همزاد پری ستبس که شاداب زجوبار شباب آمده بودکوزه در آب فرورفته و از قهقه اشاشک د
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:52
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرماصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذا
لا رفیق من لا رفیق لهu202cu200e
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:52
خجالتم نده و عاصی ام خطاب مکننده جواب مرا ...لااقل جواب مکنصدا بزن که سحرها کمی بلند شوممرا به وقت مناجات غرق خواب مکنهمیشه خواسته هایم برای نفسم بوددعای من که دعا نیست مستجاب مکنهمین که ترس برم داشته خودش کافیستتو با عتاب دلم را پر اضطراب مکنعتاب کردن تو بدتر از جهنم استجهنمم ببر اما دگر عتاب مکنچق
اوایل ها
-
تاریخ: 1395/10/7 ساعت: 14:05
بگردم دور تـو، دور نگاهت ، دور باطل ها مرا دیوانه می خوانند، امثال تو عاقل ها پری رویی، نه... زیباتر، سر زیبایی ات بحث است بــه طرزی کـــه کـــم آوردند توضیـــح المسائل ها حسادت می کنم با هرکه دستش لای موهایت... حسادت می کنم حتی به این موگیر ها، تل ها مرا از دور میدیدی، خودت را جمع می کردی بیـــا یک...
چه فرقی میکند
-
تاریخ: 1395/10/7 ساعت: 14:05
همنشینی یا همآغوشی...چه فرقی می کند؟ با تو نفس نور و خاموشی، چه فرقی می کند؟ من تو را با چشم دل عمری تماشا کرده ام دلبری در هر چه می پوشی ،چه فرقی می کند؟! حافظه بی نعمت یادت ، ز یادم می رود! بی تو هر یاد و فراموشی ...چه فرقی می کند؟ جام من را پر کن از حتی ، صدای ریختن! با که می ریزی؟! چه می نوشی ؟!...
فرق دارند...
-
تاریخ: 1395/10/7 ساعت: 14:05
پس شاخههای یاس و مریم فرق دارند آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند شادم تصور میکنی وقتی ندانی لبخندهای شادی و غم فرق دارند برعکس میگردم طواف خانهات را دیوانهها آدم به آدم فرق دارند من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان با این حساب اهل جهنم فرق دارند بر من به چشم کشته ی عشقت نظر کن پروانههای مرده با هم فرق...
در دست من بگذار آن دستان تنها را
-
تاریخ: 1395/10/7 ساعت: 14:05
در دست من بگذار آن دستان تنها را در من بریز آشوب آن چشمان زیبا را حیف است جای دیگری پهلو بگیری عشق! پهلوی من پایین بیاور بادبانها را بی طاقتی های تو را آغوش وا کردم مانند بندرها که توفان های دریا را بر صخره های من بکوب اندوههایت را بر ماسه هایم گریه کن غمهای دنیا را اسم تو را بردم لبان تشنه ام خشکید...
آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 19:05
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده استزندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده استهر نگاهی می تواند خلوتم را بشكندكوزهی تنهایی روحم سفالی تر شده استآخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آبماهِ در مرداب این شب ها هلالی تر شده استگفت تا كی صبر باید كرد؟ گفتم چاره چیست؟!دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده استزند...
به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 19:05
به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارداگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد پریشان است گیسویی در این باد و پریشانترمسلمانی که میخواهد نگاهش را نگه دارد عصای دست من عشق است، عقل سنـگدل بـگذارکه این دیوانه تنها تکیهگاهش را نگه دارد به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد ...
گمان کردم تویی...
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 19:05
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت ...چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی ای نسیم بیقرار روزهای عاشقیهر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی سایه ی زلفِ کسی چون ابر بر دوزخ گذشتآتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی باد پیراهن کشید از...
گم کرده ام
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 19:05
باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام طره از پیشانی ات بردار ای خورشیدکم! در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام در میان مردمان دنبال آدم گشته ام در میان کوهِ سوزن کاه را گم کرده ام زندگی بی عشق شطرنجی ست در خورد شکست در صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام خواستم با عقل ر...
نشد..
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 19:04
به خدا حافظیِ تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ی ممنوع، ولی لبهایمهر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشدبا چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهرهیچکس، هیچکس اینجا به تو مانند نشدهر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه خداوند نشدخواستند از تو بگویند شبی شاعرهاعاقبت با قلم ...
دوست دارم بروم...
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 19:04
دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید گریه ام را بــــه حساب سفرم نگذارید دوست دارم که به پابوسی باران بروم آسمــان گفته کـــه پا روی پرم نگذارید این قدر آینه ها را به رخ من نکشید این قدر داغ جنــون بـر جگرم نگذارید چشمــی آبـــی تـر از آئینه گرفتارم کرد بس کنید این همه دل دور و برم نگذارید آخـرین حرف من...
امشب شب ملیکه ی دادار "زینب" است
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 19:04
بالم شكسته، از پرم چیزی نگویم از كوچِ پُر دردسرم چیزی نگویم طوفان سختی باغ مان را زیر و رو كرد از لاله های پرپرم چیزی نگویم حق می دهم نشناسی ام؛ اما برادر! از آنچه آمد بر سرم، چیزی نگویم وقت وداعِ آخرت، عالم به هم ریخت از شیون اهل حرم چیزی نگویم "آتش گرفتن" گر چه رسم و سنت ماست از دامن شعله ورم چیزی...
رسول عشق
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 19:04
از سوزِ تب، توانی به پیکر نداشتی فکری به غیر فاطمه در سر نداشتی یادِ خدیجه می کنی و آه می کشی یعنی که تاب دوریِ همسر نداشتی بعد از غدیر و توطئه هایِ منافقین دلشوره جز غریبی حیدر نداشتی میخواستی سفارش حقِ علی کنی امّا چه فایده که تو یاور نداشتی عمری برای اینکه هدایت شوند خلق در سینه غیر یک دلِ مضطر ن...
دلم شکسته ، دلم را نمی خری آقا!؟
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 19:04
خوش به حال کسي که در صحنت ، زير باران اسير خواهد شد . .دارم از دوري تو مي ميرم ، دعوتم کن که دير خواهد شد . . از کُمِيت و فَرزدَق و دِعبِل ، تا همين شاعران امروزيهر عزيزي که شاعرت باشد ، شاعري بي نظير خواهد شد . . پادشاهان هميشه محتاجت ، "مهرباني" براي تو عادتهر گدايي که خادمت باشد ، در دو عالم امير...
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 19:04
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مساله ی دوری و ...